به علت علاقه به این قالب در اونجا هم همین تیر چراغ برق ها رو خواهید دید البت ![]()
ضمنا با مطلبی در آستانه رسیدن سال نو آپ فرموده ام ... که البته بیشتر در مورد مرگ هس
سی . یو . در
به علت علاقه به این قالب در اونجا هم همین تیر چراغ برق ها رو خواهید دید البت ![]()
ضمنا با مطلبی در آستانه رسیدن سال نو آپ فرموده ام ... که البته بیشتر در مورد مرگ هس
سی . یو . در
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:29  توسط دانيال
|

- می تونم یه سوال ازت بپرسم؟ برای تمام عشق
بازیهات به چه جور عذابی متهم شدی؟
- شخصی رو ملاقات کردم که تک تک گناهان من رو می دونست. فکر می کردم برای عشق
بازیهام بدترین مجازات ها رو در نظر می گیره. از ترس می لرزیدم. یه نفر علتش رو
ازم پرسید. گفتم: من متهم به گناهان کبیره فراوان با زنها هستم . مسخره ام کردن و
گفتن: تو خیلی احمقی ، اون اصلا اینجا گناه محسوب نمیشه.
دکامرون
پیرپائولو پازولینی
1971
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:36  توسط دانيال
|
There are only four questions of value in life,Don Octavio.
What is sacred?
Of what is the spirit made?
What is worth living for?
And what is worth dying for?
The answer to each is the same.
Only LOVE
Don Juan DeMarco
A Film by Jeremy Leven
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:11  توسط دانيال
|
در بهار سال 1337 نزدیک شهر اهواز برای رسیدن به نفت چاه می زدند.
مته چاه زنی از لایه های آکنده از گاز گذشته بود و سنگهای نفت گیر را سوراخ
میکرد...
که ناگهان جرقه ای جست و آتشی برخاست.
دیری نگذشت که آتش در چشم انداز دشت نشست.
گوسفندان به آتش خو گرفتند. آدمیان به چاره اندیشیدند.
آتش گازهایی بود که از چاه به هوا تنوره میکشید و شعله میشد.
...
شب که شد، و گزش گرمای روز رفت و خنکای
شب لرزان به کنار بیابان خزید، نبرد رو در روی درگرفت .
...
و چندین شب گذشت ... و بامدادها برآمد ... و در کشت زار همسایه موسم درو رسید.
و آتش همچنان بود.
یک آتش
مستندی ساخته ابراهیم گلستان
پاییز 1339
جاافتاده ها:
موضوع این مستند همونطور که مشخص هست، داستان محار کردن آتش در سر چاه نفت است
که با مونولوگ تعریف می شود که تکه ای از اون رو من از کتاب گفته ها
(ابراهیم گلستان) براتون نوشتم چون نسخه ای که دست من هست به زبان انگلیسی صدا
گذاری شده (یک دنیا تشکر از فراسوی عزیز که این شاهکار گلستان رو به من داد)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:28  توسط دانيال
|

-What are we going to do If I get pregnant?
-But you won’t.
-How do you know I am not already?
-Are you?
4months, 3weeks and 2days
a film by Cristian Mungio
2007
سنتوری
نقاط ضعف:
شخصیت پردازی هندی
داستان کلیشه ای ...بد پرداخت شده...آبکی...
فیلمنامه ؟؟!! مگه فیلمنامه ای هم
داشت؟؟ فرض کنین رفتین یه کنسرت که وسطش صحبت میکنن
اشاره ها شدیدا رو
فیلمی برای مخاطب عام ... خودِ خودِ
گیشه
یه ملودرام تا اندازه ای موزیکال تا
اندازه ای سفارشی
اعتیاد بد چیزیه لامذهب ... این پیام
فیلمه
نقاط قوت:
خداییش کی مثل مهرجویی میتونه یه داستان
چرند رو به این خوبی روایت کنه
بازی ها دلچسب
و در انتها :
یک آه
یک حسرت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:35  توسط دانيال
|

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایهای زامروزها، دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهد شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من ، با یاد من بیگانه ای
دربر آیینه می ماند به جای
تار مویی ، نقش دستی، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
(بعدها – مونیخ – زمستان 1958)
جا افتاد ها:
1- مرگ در حادثه نابهنگام تصادف اتومبیل
در ساعت چهارم و نیم روز دوشنبه 24 بهمن
2- او را در ساعت 11 و چهل و پنج دقیقه
روز چهارشنبه 26 بهمن در گورستان ظهیرالدوله با حضور ابراهیم گلستان، صادق چوبک،
مهدی اخوان ثالث، ابوالقاسم انجوی شیرازی، یزدان بخش قهرمان ، احمد شاملو،
غلامحسین ساعدی، هوشنگ ابتهاج، م ازاد، سیاوش کسرایی و پدر و مادر بستگانش به خاک
سپردند.
3- می گویند اگر شبهای جمعه به قصد
زیارت او به گورستان ظهیرالدوله بروی و گوش جانت را آهسته روی سنگ سفید مرمری که
روی آن هیچ چیز نوشته نشده بگذاری صدایی به گوشت می رسد…
(بخشی از گفتار متن مستند فروغ فرخزاد 1345-1313
ساخته ناصر تقوایی1346)
4-"من فکر می کنم چیزی که شعر ما
را خراب کرده همین توجه زیاد به ظرافت و زیبایی است. زندگی ما فرق دارد. خشن است.
تربیت نشده است. باید این حالتها را وارد شعر کرد. شعر ما اتفاقا به مقدار زیادی
خشونت و کلمات غیر شاعرانه احتیاج دارد تا جان بگیرد و از نو زنده شود … "
(گفتگویی با فروغ فرخزاد – نشریه آرش –
دوره دوم – شماره اول)
5- "پرویز جان حالا که دو سه روز
دیگر امتحانات ما شروع میشود و تو هم که می دانی من تجدیدی هستم پس دعا کن قبول
شوم. مطمئنم که اگر تو دعا کنی حتما قبول خواهم شد. ببین هر شب وقتی می خواهی
بخوابی بگو ای خدای بزرگ مرا به فروغ، فروغ را به من و باز هم فروغ را به نمره
20(یا 18 یا 16 و بالاخره به هفت هم راضی هستم) در امتحان شیمی برسان"
(بخشی از نامه فروغ به شاپور – کتاب
اولین تپشهای عاشقانه ی قلبم)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:31  توسط دانيال
|

Anna:
Have you ever met a girl named Tatiana?
Nikolai Luzhin: I meet
lot of girls named Tatiana.
Anna: She was
pregnant.
Nikolai Luzhin: Ah, in
that case no, I've never heard of her
.
Anna: She died on my
shift.
Nikolai Luzhin: I
thought you did birth?
Anna: Sometimes birth
and death go together. She came in with needle punches all over both arms.
Probably a prostitute, at the age of fourteen. Do you think Semyon's son knew
her?
Nikolai Luzhin: I am
driver. I go left, I go right, I go straight ahead - that's it
.
Eastern Promises (2007)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:8  توسط دانيال
|

کشیش
– فرار کن! همه ما ضعیفیم. از مسیحی تا کافر.
نمی دونم چی شد یکهو تقی به توقی خورد و
خداوند بزرگ دعاهای ما هنردوستان را مستجاب کرد و در یک زمان دو تئاتر از دو استاد
به اجرا در آمد.
تا اینجاش نه تنها مشکلی نیست که کلی هم
باید خدا رو شاکر بود ... مشکل وقتی خودش رو نشون میده که ذهن یه آدم نمی تونه دو
تا اثر کاملا متفاوت رو از دو خالق با ذهنها، علایق و روشهای اجرای گوناگون کنار
هم قرار بده و تازه بخوادم تصمیم بگیره که کدوم بهتر بوده ...
اجرای آقای سمندریان از نمایشنامه
ملاقات بانوی سالخورده یه اجرای کاملا کلاسیک با طراحی صحنه معمولی، میزانسن نه
چندان دندان گیر و ... و اما بازی های به یادماندنی پیام دهکردی، گوهر خیراندیش و
میرطاهر مظلومی (شهردار شهر) .
در واقع سمندریان تا جایی که توانسته
بود به متن دورنمات وفادار مونده تمام تلاشش رو در اجرای دقیق متن متمرکز کرده بود
در نتیجه در هنگام تماشای این اثر (اگه قبلا افرا رو دیده باشین) باید کاملا
فراموش کنین که میشه تو یه تئاتر کلی نوآوری داشت، که میشه طراحی صحنه فوق العاده
داشت که با نور پردازی میشه کلی کار کرد و هزار تا چیز دیگه.
اما در مقابل یه متن فوق العاده با
موضوعی عالی داشت که در بسیاری قسمت ها من رو تحت تاثیر قرار داده بود و با وجود
طولانی بودن مدت نمایش اصلا احساس خستگی نکردم.
جامانده1:
این نمایشنامه یه بار دیگه هم توسط
سمندریان در سال 1351 اجرا شده بود.
جامانده2:
در اون اجرا جمیله شیخی نقش بانوی
سالخورده رو بازی کرده بود که به همین خاطر اجرای این نمایش به او تقدیم شده است.
جامانده3:
در اجرای قبلی فروغ فرخزاد کار تنظیم
اشعار متن و کر پایان نمایش را برعهده داشتند.
جامانده4:
این تئاتر یه نکته کاملا شخصی هم داشت
که می تونن به همراه داشتن دو مهمان ارزشمند باشن
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:43  توسط دانيال
|
خسرو گلسرخی شاعر و نویسنده مارکسیست ایرانی و از فعالان سیاسی چپگرا، در روز دوم بهمن
۱۳۲۲
در شهر رشت
زاده شد. در سال ۱۳۴۸
با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده ازدواج کرد که حاصل آن فرزند پسری به
نام دامون بود.
او در سحرگاه روز ۲۹ بهمن
۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی و علیرغم آن که به خاطر بودن در
زندانِ ساواک هرگز نمیتوانست در طرح گروگان گیری رضا پهلوی شرکت داشته باشد، به
همراه دوست همرزمش کرامتالله دانشیان به خاطر عقاید مارکسیستی و
دفاع از عقایدش و محکوم کردن شاه و اعمال رژیمش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و
در میدان تیرچیتگر تیرباران شدند.
تلخ ماندم ، تلخ
مثل زهری که چکیده از شب ظلمانی شهر
مثل اندوه تو
مثل گل سرخ
که به
دست طوفان
پرپر شد
تلخ ماندم ، تلخ
مثل عصری غمگین
که تو
را بر حاشیه اش پیدا کردم
و زمین را
توپ گردان
پرت کردم به دل ظلمت
تلخ ماندم ، تلخ
دیوار از پنجره سر بیرون کرد
از دهانش
بوی خون می آم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:46  توسط دانيال
|

Hitler: Life never forgives weakness. This so-called humanity. Compassion is a
primal sin. Compassion for the weakness is a betrayal of nature. The strongest
can only be victorious by eradicating weak. I always obeyed this law of nature
by never permitting myself to feel compassion.
Goebbels: one day the lies will vanish and above them truth will triumph once
again.
DownFall
Directed by Oliver
Hirschbiegel
2006
جامانده1 :
فیلم بر اساس کتاب "در پناهگاه هیتلر" نوشته یوآخیم فست و "تا
ساعات آخر" نوشته ترادل یانگ و ملیسا مولر ساخته شده . ترادل یانگ منشی مخصوص
هیتلر بود که تا لحظه اخر در کنار پیشوا باقی ماند.
جامانده 2:
فیلم ده روز آخر زندگی پیشوای آلمان رو
نشون میده
جامانده 3:
یکی از دوست
داشتنی ترین فیلمهایی بود که تا به حال دیدم...انگار نه انگار که ملتی زیر بمب
بودن ... من برای خودم با پناهگاه هیتلر و با کلیه یاران وفادارش حال می کردم ...
جامانده 4:
اولین فیلمی که پیشوای آلمان رو مثل یک انسان نشون میده .
با همه ضعف ها و توانایی ها ، تصمیمات درست و غلط
جامانده 5:
چقدر ....
ای کاش ...
تازه فهمیدم دلم میخواست تو زندگیم جای کی بودم ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:25  توسط دانيال
|